دختر مهربون مامان
سلام سلام
فاطمه خانم گلمون الان 13 ماهو بیست روزشه. عزیزم سیزده ماهگیت مبارک
عزیز دلم قبل از شروع عید فطر سه روز تب کرد. تب شدید 38 درجه و بالاتر.الهی که بلا ازت بدور باشه.
روز چهاشنبه سر کار نرفتم صبح نوبت گرفتم براش دکتر مدنی. عصر تو مطب دکتر با اینکه تب داشتی و
دو تا لپت سرخ شده بود ولی بازی میکردی و به همه جای مطب سر میزدی و دوست داشتی با بچه ها
ارتباط برقرار کنی. دکتر هم که دخملمو معاینه کرد گفت هیچیش نیست و برات آزمایش نوشت.
آزمایشتو صبح روز 5 شنبه انجام دادیم . جواب همگی خوب بود و چون دکترت نبود بردیم نشون
دکتر دیگه ای دادیم. تو این مدت با مسکن و پاشویه تبت رو کنترل میکردم . عصر 5 شنبه تب دخملم
قطع شد و مامان ناراحتیش کمتر شد. هنوز هم نفهمیدم علت تبت چی بوده ولی دکتر میگفت ویروسی
هست و خدارو شکر نیاز به آنتی بیوتیک پیدا نکردی.
الهی که همیشه فاطمه گلم سالم باشه و شیطونی کنه و مامانش خیالش از این بابت راحت باشه.
حالا برسیم به جاهای خوب ماجرا...
سیب سرخ مامانی
رفته عروسی و کلی دس دسی کرده و رقصیده و شام و میوه خورده و توبغل باباییش بازی کرده
تو ماشین که هستیم اصلا نمیتونه یکجا بشینه و همش باید لول بخوره و از پنجره بیرونو ببینه
باباش رفته براش توپ قرمز بزرگ خریده و یکی از سرگرمی هاش توپ بازیه
وسایل خونه رو خوب میشناسه و من و یا بابا میگه برو بیار ، زود میره میاره
به همه خوراکیا و نوشیدنیها ام میگه
صبحانه نون و خامه رو خیلی دوست داره و میخوره
عاشق یخمک و ایس مک و بستنی هست
هیچ کدوم از اسباب بازیاشو به بچه های دیگه نمیده
هر کی دست به وسایل مامان مث موبایل یا کیف مامان بزنه میره زود ازشون میگیره
ولی جیش کنه تو پمپرزش میکه اخ... اخ
به سطل زباله میگه اخ ... اخ
به همه مردا از جمله بابایی میگه آقا
به مامانی میگه خاله
راستی سی دی های بیبی انیشتین رو هم داره دخملم و گاهی روشن که میکنم تلویزیونو یه کوچولو
نگاه میکنه و با آهنگاش دس دسی میکنه
دخمل باهوشم کشوهای لباسو خالی میکنه و بعد جمع شون میکنه البته نا مرتب
پیشی هارو دوست داره
آب هندونه رو نمیخوره و فقط خودشو دوست داره بخوره
تو بغل غریبه ها نمیره و از دستشون چیزی نمیگیره
وقتی زنگ خونه میخوره فوری میره دم در
عاشق نشستن تو گوشه ها و لابلای مبل ها هست

با وجود کارای خونه، سر کار رفتن و نگهداری فاطمه جونم ، وقت انجام کارای شخصی رو بهیچ عنوان
ندارم خودمو فراموش کردم. گاهی فکر میکنم کاش میشد بریم یه جای دور از هیاهوی زندگیهای شهری
یه جایی که سکوت باشه و من و فاطمه .خدارو صد هزار مرتبه شکر میکنم بخاطر سلامتی دختر نازم و
بخاطر سایه لطف خدای مهربون روی سر ما. الهی که ارزوی همه آرزومندا برآورده بشه و خدای مهربون
و بزرگ سایه لطف و رحمتشو روی سرمون کم نکنه. الهی آمین
عاشقتم عزیز گلم
موقع هایی که نیستم پیشت دلم برات یه ذره میشه
مواظب خودت باش تا بچم اوف نشه

فاطمه موقعی که تب داشت. الهی که بلا از تنت دور باشه.


فاطمه گلم در حال شیطونی. اینجا داره با موبایل خاله سمیه بازی میکنه و رفته لابلای مبل قایم شده



دختر مهربون مامان
